چشم مستش کرد عالم را خراب هرکه دیدافتاده اندر پیچ وتاب
گردش چشم وی انـدرهـر نظر مـی رباید جمـلهٴ اهــل لباب
گرچه آیدزین دل مجنـون محض کو زده در خیمهٴ لیـلی قِباب
خیمهٴ آتـش نشیــنان پُـر شرر آتشی با شعله زد در هرحجاب
گـر نباشـد نار موسـی درظهور از چه کل محوند واندراظطراب
خواهم ازساقی به جامم طفحه ای تا بگـویم بـا تـو سـرّ ما اجاب
هـان نگر بـرمـا به عین بـاصره تـاببینی وجـه حق را بی نقاب
آمد از شطـر عــمائی در نزول با تـجلیّ رخی چــون آفـتاب
طاهره قرت العین
طفحه = جرعه
شطر = طرف ، جانب
عمائی = عالم الهی - کنایه ازحقیقت -
ما اجاب = بدون پاسخ
لباب = خالص ازهر چیزی

وجه حقّ

more persian poetry