زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست درحق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
درطریقت هرچه پیش سالک آید خیراوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرشهٴ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند سادهٴ بسیار نقش زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
هرکه خواهد گو بیا وهرچه خواهدگو بگو کبرو ناز و حاجت و دربان بدین درگاه نیست
بـر در میخانه رفتن کار یک رنگان بُود خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنـدهٴ پیر خراباتم که لطفش دائم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست وگاه نیست
حافظ ار برصدر ننشیند زعالی مشربی است
عاشق دُردی کش اندر بند مال و جاه نیست
حافظ
بیدق = مهرهٴ پیاده درشطرنج

پیرخرابات

more persian poetry